رنگ مستند برنامه نورانی خبر بین الملل

رنگ: مستند برنامه نورانی خبر بین الملل

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری مطمئنم روزی با شکیبایی کار می کنم! / مهران مدیری

مهران مدیری راجع به خسرو شکیبایی نوشته است:« مطمئنم در بهشت، روزی با او کار خواهم کرد، احتمالا در یک تئاتر یکسان که آنجا دیگر، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین

مطمئنم روزی با شکیبایی کار می کنم! / مهران مدیری

مهران مدیری: مطمئنم روزی با شکیبایی کار می کنم!

عبارات مهم : تصویر

مهران مدیری راجع به خسرو شکیبایی نوشته است:« مطمئنم در بهشت، روزی با او کار خواهم کرد، احتمالا در یک تئاتر یکسان که آنجا دیگر، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین نیست.»

به گزارش ایسنا این بازیگر در یادداشتی که در کتاب خسرو شکیبایی از او انتشار یافته نوشته است:« از روزی که او را شناختم و از نخستین باری که او را دیدم، حالش خوب نبود. اصولا هیچ وقت حالش خوب نبود. منظورم بدحالی جسمانی اش نیست. احساس خوشبختی درونی نداشت. از آن آدم هایی بود که ذات اندوه را در خود داشت.

مطمئنم روزی با شکیبایی کار می کنم! / مهران مدیری

این در صدایش بود. در لحن گفتارش بود. در چشمانش بود و در حرکت دستانش. شاید با همین اندوه درون، احساس خوش حالی داشت و با همین دلمشغولی های درون، خودش را زنده نگه می داشت. دوست داشت تنها باشد. دوست داشت خلوت باشد دیگران را به خود راه نمی داد، هرگز نفهمیدم چه چیزی خوشحالش می کند و چه زمانی حالش خوب است.

برای بازی در «پاورچین» به او تلفن زدم. رفتم منزل اش و نشستیم به درد دل. در همه جای منزل بود. مسجمه اش، تصویر هایش، نقاشی هایی که از صورت او کشیده بودند، جوایزی که گرفته بود. تصویر آدم های مهمی که با او کار کرده بودند و نقطه درخشان کارنامه اش، هامون. همه جا پر از او بود و او غمگین.

مهران مدیری راجع به خسرو شکیبایی نوشته است:« مطمئنم در بهشت، روزی با او کار خواهم کرد، احتمالا در یک تئاتر یکسان که آنجا دیگر، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین

مثل کودکی بود که به وسیله خداوند تنبیه شده است باشد. یک بغض نهفته که در گلوی او بود و نمی دانم چرا. گفت که می آید و در پاورچین بازی می کند. فردا به محل فیلمبرداری ما آمد و حرف زدیم. می دانستم که نمی آید. حوصله نداشت. حقیقت را نمی گفت که دل مرا نشکند. حوصله نداشت و رفت. چند سال گذشت. جهت بازی در «مرد هزار چهره» به او تلفن زدم و در یک روز برفی دوباره به محل فیلمبرداری ما آمد. غمگین تر، شکسته تر و بی حوصله تر.

باز هم می دانستم که نمی آید. با هم حرف زدیم. حوصله نداشت. باز هم نمی خواست که دل مرا بشکند. بهانه آورد و باز هم حوصله نداشت و رفت. نزدیک درب خروجی برگشت، مرا بوسید و گفت: من هر لحظه یک بازی به تو بدهکارم، و رفت، جهت هر لحظه رفت.

روزی که جهت خاکسپاری رفتم، و هزاران نفر آمده بودند تا این پیکر غمگین را به خاک بسپارند و مردم فراوانی که دوستش داشتند و می گریستند و مردم فراوان دیگری که آمده بودند با بازیگران و صورت های معروف مورد علاقه ارزش تصویر بگیرند و عده فراوان هنرمندانی که تلاش داشتند به دیگران بفهمانند که ما زیاد از شما با ایشان دوست بودیم، و در این هیاهوی عظیم، آخرین جمله او را دوباره شنیدم که می گفت: من هر لحظه یک بازی به تو بدهکارم….. مطمئنم در بهشت، روزی با او کار خواهم کرد. احتمالا در یک تئاتر یکسان که آنجا دیگر، حوصله دارد، حالش خوب است و غمگین نیست.

مطمئنم روزی با شکیبایی کار می کنم! / مهران مدیری

واژه های کلیدی: تصویر | مهران مدیری | خسرو شکیبایی | اخبار فرهنگی و هنری


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz